آرشیو سالانه: قالب تاریخ آرشیو به صورت سالانه

مصاحبه با مسافر احمد از رهایافتگان کلینیک شفای سبز

🔰پرسش و پاسخی کوتاه با مسافر احمد؛ یکی از درمان شدگان مرکز شفای سبز. 🔸چرا افرادی که به عنوان مثال کلیه درد یا دردهای ناشی از مشکلات گوارشی یا از این دست دارند به پزشک متخصص آن حوزه جهت درمان مراجعه می‌کنند. اما بیماران اعتیاد به مواد مخدر بابت این بیماری اصطلاحاً بلدند و خودشان درستش می کنند؟! دلیل این مساله قطعا عدم آگاهی فرد مصرف کننده هست. متاسفانه در زمینه اعتیاد هیچ آموزش و آگاهی به ما داده نشده و آموزشی هم اگر بوده کامل و صحیح نبوده است. به همین علت اکثر انسان‌ها از روی عدم آگاهی به سمت اعتیاد می‌روند و با توجیه های گوناگون مانند: من مصرف کننده نمی‌شوم؛ تفریحی مصرف میکنم یا مثلا فلان ماده اعتیاد ندارد یا اینکه هر زمان بخواهم می‌توانم ترک کنم و ... گرفتار اعتیاد می‌شوند. همه این ها ناشی از عدم آگاهی است و اگر آگاهی درست باشد قطعا می‌دانیم که اعتیاد هم نوعی بیماری است و برای درمان آن باید از راه درست اقدام کنیم. 🔸در بدو ورود به کلینیک، درمان اعتیاد رو باور داشتی؟ به نظرم این عمل (درمان اعتیاد) به قدری بزرگ هست که حتی الان هم در سفر دوم گاهی اوقات در باورم نمی‌گنجد و از خودم می‌پرسم واقعا چی شد؟ واقعا چیزی از معجزه کم ندارد. برای یک مصرف کننده که غرق مصرف مواد است این مساله که روزی بتواند بدون مصرف مواد با حال خوب زندگی کند و بیدار شود مثل آرزوست. برای من که اینطور بود و به لطف خدا و متد درمان DST این عمل انجام شد. 🔸 چرا یکی از شروط اصلی برای رسیدن به درمان حضور منظم و به موقع در کلاس است؟ مصرف مواد خواسته یا ناخواسته افکار انسان را منفی می‌کند و القائات منفی ذهن به شدت زیاد می‌شود و این قدرت نیروی تاریکی یا تخریبی است. برای درمان این مساله خیلی مهم است ک القائات منفی ذهن کم شود و برای این کار به نظرم تنها یک راه هست و آن هم اینکه خود را در معرض آموزش های صحیح و القائات مثبت قرار دهیم. همانطور که جناب مهندس دژاکام می‌فرمایند تا نور و روشنایی وارد نشود تاریکی ازبین نمی‌رود. حضور درکلاس و آموزش گرفتن حکم همان نور را دارد که به مرور زمان باعث می‌شود تاریکی از درون ما خارج شود. 🔸در درمان اعتیاد به روش DST زمان نقش کلیدی و مهمی دارد؛ بیمار باید صبورانه ۱۰ الی ۱۱ ماه زمان را سپری کند. چرا؟ در شروع درمان تئوری ایکس برای ما مطرح می‌شود و ازبیماری خود باخبر می‌شویم و متوجه خواهیم شد که اعتیاد بیماری است که در آن مواد مخدر بیرونی جایگزین مواد مخدر طبیعی و‌ درونی بدن می‌شود که به مرور زمان سیستم های تولیدکننده مخدرهای طبیعی بدن از کار می افتد و برای بازسازی آن حداقل ده ماه وقت لازم است تا با داروی مناسب (اوتی) و در زمان مناسب جسم ذره ذره خود را بازسازی کند و این زمان (۱۰ماه) در متد DST بدست آمده و تجربه شده است. همانطور که می‌دانیم اعتیاد علاوه بر جسم بر روی تفکرات (جهانبینی) و روان ماهم اثر می‌گذارد و دراین مدت زمان علاوه بر بازسازی جسم، نیاز است که تفکرات و روان ماهم بازسازی شود و این عمل با حضور منظم در کلاس و جلسات و با فراگیری آموزش ها اتفاق می افتد. در ابتدای راه این زمان طولانی به نظر می‌رسد اما اگر وارد مسیر شویم از همان ابتدا متوجه اهمیت آن می‌شویم و با آموزش‌هایی که می‌گیریم متوجه خواهیم شد که طول درمان بیماری اعتیاد ۱۰ الی ۱۱ ماه می‌باشد. دقیقا مثل هر بیماری دیگری که طول درمان خودش را دارد. 🔸کیفیت زندگی بعد از درمان چگونه است؟ به لطف خدا نسبت به زمان مصرف شرایط خیلی تغییر کرده و از لحاظ جسمی، فکری و روانی در شرایطی هستم که اصلا با زمان مصرف قابل قیاس نیست و همه این ها را مدیون متد DST و راهنمای خوبم هستم، همچنین از دکتر فتحی مدیریت کلینیک شفای سبز سپاس گزارم. تهیه از کمک راهنما کلینیک کامران
ادامه مطلب...

وادی هشتم

با حرکت، راه نمایان می شود.

امواج چون گردباد بر زمین فرود می­آیند و آنچه برداشتنی باشد با خود به امانت می­برند و این، جز فرمان حاصل نمی­گردد.

پس با شما که پیمان می­ بندید، در اندیشۀ آن باشید که از زمین برخواسته و به آن مکانی که فرمان است رهسپار شوید.

در سکون هیچ چیز به وجود نمی­آید و زایشی نیست؛ همه چیز در حرکت شکل می­گیرد و سپس ساختارها پدیدار و موجودات خلق و سفر در حلقه­ های آفرینش آغاز و ادامه­دار می­گردد.

در این سیر برای انسان، تفکرات؛ معمار ساختارها و زبانِ سخن­گوی و تعیین­ کنندۀ مسیر حرکت او می­باشد.

روزی در آسمانها در مقابل خلق جدید یا انسان که توسط قدرت مطلق به انجام رسیده بود، یکی از فرشتگان یا فرماندهان رده بالا که مورد لطف قدرت مطلق قرار داشت سر به شورش گذاشت و از فرمان سرپیچی کرد، شاید هم قدرت مطلق اینچنین مقدر کرده بود.

بهرحال این فرشته یا فرمانده چنین تصور می­کرد که او هم می­تواند با قدرتی که از طرف قدرت مطلق به او داده شده، برای خودش فرمانروایی کند.

خواستِ قدرت مطلق بر طرد او از درگاه خویش قرار گرفت، ولی او مهلت خواست تا قدرتش را حفظ کند.

قدرت مطلق تا روز موعود به او مهلت داد و سپس او را طرد کرد.

او گروهی را با خود هم­آواز کرد و کینۀ آدم را به دل گرفت، پس از آن اعلام کرد که من با تمامی قدرت خود، انسان را از مسیرش منحرف خواهم نمود و کاری خواهم کرد تا انسان از فرامین قدرت مطلق سرپیچی کند؛ چون می­دانست انسان موجودی است که با اختیار کامل خلق شده است، یعنی حق انتخاب یا گزینشِ راه خود را دارد.

به عبارتی هم می­تواند مسیر تقوا، ارزش­ها، عشق، محبت، دوستی و صداقت را طی نماید و هم می­تواند مسیر فسق، فجور، قتل، جنایت، حسادت، کینه، نفرت، دشمنی، خونریزی و فساد را بپیماید.

در این شرایط ادموند و هلیا در بهشت قرار گرفته بودند.

دیری نپائید که توطئۀ شیطان در مورد آنها کارگر افتاد و دسیسۀ او کار خودش را کرد و ادموند و هلیا نیز از فرمان سرپیچی کردند.

قدرت مطلق از آنها توضیح خواست، آنها عذرخواهی کردند و گفتند: اشتباه کردیم، جبران می­کنیم!

قدرت مطلق عذرخواهی آنان را پذیرفت؛ ولی گفت: بایستی عملاً ثابت کنید، بنابراین قدرت مطلق تمامی فرزندان ادموند و هلیا را که در آسمان­ها بودند گردآورد و گفت:

با شما پیمان می­بندم، آیا من پروردگار شما هستم؟ به عبارت دیگر؛ آیا تصدیق می­کنید که من قدرت مطلق و یگانه فرمانروای شما هستم؟

 آیا فرمان­های مرا اجرا خواهید کرد؟

همۀ ما گفتیم: بلی، شما قدرت مطلق و یگانه فرمانروای ما هستید.

پیمان، بسته شد!

قدرت مطلق گفت: بروید به زمین که؛

با حرکت، راه نمایان خواهد شد!

ولی من به شما هشدار می­دهم که شیطان، دشمن آشکار شماست.

بروید تا در عمل و حرکت، مشخص گردد کدام یک از شما بر پیمان خود استوار است.

 کدام یک از شما راه شیطان که ظاهری بس فریبنده و باطنی بس وحشت­آفرین دارد را می­پیماید و کدام یک از شما راه راستین و نور را طی طریق می­کند.

در پایان، جایگاه شما مشخص خواهد شد و اگر درست حرکت کنید؛ می­توانید به نقطه­ای برسید که امروز آغاز کرده­اید و یا به عبارت دیگر، دوباره به مکانی برسید که از آنجا انشعاب یافته­اید و به نزد پروردگار خود با شادی و سربلندی، بازگشت نمائید.

گرچه نقطه­ای که برای این سفرِ پر ماجرا آغاز می­نمائید و نقطه­ای که باز، پس از گذشتن از سختی­ها، رنج­ها و عشق­ها باز هم به آن می­رسید، هر دو یکی هستند؛ ولی بایستی بدانید که با هم تفاوت فاحش دارند، زیرا درک، آگاهی، معرفت و آموزش­ها در نقطه و یا در شما باقی می­ماند و می­توان از آن، تمامی فضاهای شلوغ و ناشناخته را که امروز بر آن واقف نیستید، کنترل نمائید.

بروید که با حرکت، راه نمایان می­شود.

این وادی و این جمله که با حرکت راه نمایان می­شود، یک قانون است؛ مثل قوانین ریاضیات، و این همان قانون در صراط مستقیم است که عارف و شاعر بزرگ، عطار چه زیبا سروده است:

گر مرد رهی میان خون باید رفت            از  پـای  فتاده  سرنگون  باید  رفت

تو پای به راه  درنِه و هیچ  مپرس           خود راه بگویدت که چون باید رفت

البته لازم به ذکر است که بدون مقدمه و مطالعه هم، نمی­توانیم فرمان حرکت بدهیم؛ چون با حرکت راه نمایان می­شود.

برای مثال؛ چگونه می­توانیم برای عبور از منطقه­ای کوهستانی و یخ بندان، بدون نقشه و تجهیزات، حرکت کنیم و سالم به مقصد برسیم.

خوشبختانه ما اکنون در وادی هشتم هستیم و هفت وادی را در خورجین خود داریم مثل؛ با تفکر ساختارها آغاز می­گردد و یا در مسائل حیاتی، مسئولیت دادن به خداوند، یعنی سلب مسئولیت از خویش، و یا فرمان عقل و یا رمز و راز کشف حقیقت!

این وادی می­گوید:

وقتی می­خواهیم حرکت کنیم، با جمع­آوری اطلاعاتِ کافی و دانستن مسیر راه، لازم نیست تمام جزئیات را در نظر بگیریم، مثلاً اینکه این جاده چند تا پیچ دارد؛ چون گاهی عملاً اطلاع یافتن از تمامی جزئیات، امکان­پذیر نیست و بعضی وقتها هم آن چیزی که ما در ابتدا تصور می­کنیم ممکن است در عمل و در ادامه، به هزار و یک شکل و گونۀ مختلف دیگر خود را نشان دهد که در بررسی­های اولیه، محاسبه نشده بود.

بنابراین وادی هشتم می­گوید:

در این شرایط؛ نترس، پروا مکن، حرکت کن، قطعاً در حرکت، راه و یا مسیر، نمایان خواهد شد.

برای مثال، وقتی که ما مشکلی داریم اگر بخواهیم در خانه بنشینیم و فقط فکر کنیم، هرگز مشکل ما حل نخواهد شد؛ اما اگر پس از فکر کردن، وارد مرحلۀ عمل شویم و حرکت کنیم، راه به تدریج مشخص می­گردد و در مسیرِ راه ممکن است دوستان و آشنایان و دیگران نیز در حل مشکل، ما را یاری نمایند.

حال چند نکتۀ مهم را که بایستی در حرکت مورد توجه قرار دهیم، به اتفاق بررسی می­کنیم:

۱. در هنگام حرکت بایستی خواستۀ فرد یا هدف او کاملاً مشخص باشد، چون گاهی در حرکت کردنها ما خودمان هم نمی­دانیم که به طور قطع چه   می­خواهیم.

برای مثال آیا می­خواهیم ادامۀ تحصیل بدهیم یا خیر؟ آیا شخصی را دوست داریم یا خیر؟ آیا می­خواهیم ازدواج کنیم یا خیر؟ آیا می­خواهیم جدا شویم یا خیر؟ آیا می­خواهیم پس انداز کنیم یا خیر؟ و یا اینکه می­خواهیم خانه بخریم یا خیر؟ و هزاران خواستۀ دیگر که چگونگی و هدف آنها مشخص نیست!

۲.  پس از آنکه خواسته یا هدف مشخص گردید، بایستی فرد با تمام وجودش بخواهد که خواستۀ او برآورده شود و مثل انسان تشنه­ای که به دنبال آب در تلاش است، دائماً به خواسته­اش توجه کند و بر روی آن متمرکز باشد.

ناگفته نماند که بعضی از خواسته­ها بایستی در طولانی مدت به نتیجه برسند، درست مثل درختی که بذر آن را می­کاریم تا پس از چندین سال رسیدگی و آبیاری به تولید محصول برسد.

۳. در مسیر حرکت، گاهی با چندین راه برخورد می­کنیم که مجموعۀ این راه­ها را می­توان به دو راه عمدۀ ارزشی و ضدارزشی، یا الهی و شیطانی تقسیم کرد و هر فرد بر اساس خردمندی و یا کم خردی خویش، یک مسیر را انتخاب می­کند و به راه خودش ادامه می­دهد و یا اینکه مانند آهویی که در میانۀ راه، علف سر سبزی را در مسیر انحرافی جادۀ اصلی مشاهده می­کند و بدون تفکر، مسیرش را کج می­کند و از صراط مستقیم دور و دور و دورتر می­شود و در نهایت به نقطه­ای می­رسد که دوست ندارد و یا در تفکرش نمی­گنجید و یا اصلاً جزو خواسته­هایش نبوده است، راه و مسیر اصلی را به فراموشی می­سپاریم.

حال اگر کمی فکر کنیم، به راحتی می­توانیم نکات دیگری نیز برای قوانین حرکت پیدا کنیم و به نگارش درآوریم؛ ولی اگر خواسته و یا هدف ما رسیدن به سلامتی، صلح، آرامش، آسایش و عشق و محبت باشد، بایستی در ابتدا حساب خودمان را تسویه و به صفر نزدیک کنیم، یعنی جبران خسارت نمائیم نسبت به خودمان، خانواده، جامعه و ... :

الف: جبران خسارت از خودمان:

ممکن است که ما دانسته و یا ندانسته به جسم خود و روان خود، تخریب­هائی را وارد کرده باشیم؛ بایستی در وحلۀ اول خودمان را ببخشیم و در جبران خسارت و ترمیم و بازسازی جسم و روان خودمان اقدام نمائیم.

کافی است به عنوان ناظر در گوشه­ای قرار بگیریم و خود را نظاره کنیم و خوب نگاه کنیم. خوب نگاه کن!

در اینصورت بزودی درخواهیم یافت و خواهیم دید که آیا تاکنون صدماتی را به جسم و روان و شخصیت خود وارد کرده­ایم یا خیر؟

اگر جواب آری است، بایستی در جبران آن کوشا باشیم.

 ب: جبران خسارت از خانواده:

به راستی در خانواده، نقش پدر چیست؟ نقش مادر چیست؟ نقش فرزندان چیست؟

در اکثر فرهنگها معمولاً مسئولیت امور خارج از خانه بر عهدۀ پدر و مسئولیت داخل خانه بر عهدۀ مادر بوده است و همچنین مسئولیت حفظ و نگهداری و پرورش فرزندان نیز بر عهدۀ پدر و مادر به صورت مشترک قرار گرفته است.

و امّا چیزی که کاملاً روشن و مشخص نیست، اینستکه مسئولیت فرزندان نسبت به خانواده و پدر و مادر چیست؟

در گذشته و در زندگی دامداری و کشاورزی، فرزندان نیز مانند پدر و مادر در مزارع کار می­کردند و یا در پرورش حیوانات اهلی، فرزندان، نیرویی بسیار قوی و مؤثر برای خانواده بودند، حال سؤال این است که اکنون و به روزگار ما مسئولیت فرزندان نسبت به خانواده چیست؟

آیا زندگی شهرنشینیِ امروز، فرزندان را به طلبکاران مادرزادِ خانواده­ها تبدیل نکرده است و آیا همیشه مهر، محبت،... و همه چیز بایستی از جانب پدر و مادر بسوی فرزندان سرازیر گردد و آیا آنها هیچگونه تعهد و یا مسئولیتی نسبت به پدر و مادر و خانواده ندارند، اگر دارند لطفاً خودتان بگوئید؟!

البته و قطعاً فرزندان زیادی وجود دارند که همیشه مسئولیت خودشان را بصورت خودکار و با تمام وجود نسبت به خانواده و پدر و مادر انجام می­دهند؛ ولی بحث ما در اینجاست که اگر از گروهی هستیم که به خانواده خسارت وارد کرده­ایم و قبول داریم که تخریب به وجود آورده­ایم، می­بایست آنرا جبران کنیم!

ج: جبران خسارت از جامعه:

ما همیشه از جامعۀ خود انتظاراتی داریم و این کاملاً طبیعی است؛ ولی آیا نبایستی تفکر کنیم که جامعه از ما چه انتظاراتی دارد؟

برای نمونه اگر جامعه برای من هزینه پرداخت کرده است و من تحصیلات زیادی کرده­ام و تخصصی را فرا گرفته­ام، آیا من اجازه دارم خودم را نابود کنم؟ حال به نکات به ظاهر پیش پا افتاده که در یک جامعه می­تواند بسیار مهم باشد، توجه می­کنیم:

آیا در خیابان و یا جاده، شیشۀ اتومبیل را پایین کشیدن و آشغالها را به بیرون پرتاب کردن، خسارت به جامعه نیست؟ آیا به دامن طبیعت رفتن و زباله­ها را در کوه و صحرا پراکنده کردن، خسارت نیست؟ آیا آشغالها را در جوی آب و یا رودخانه انداختن، خسارت نیست؟

حال ممکن است گفته شود؛ هزاران هکتار از جنگلها را به نابودی کشانده­اند و  کسی چیزی نمی­گوید، حال کمی آشغال ریختن من خسارت محسوب       می­­شود؟!

بله بایستی گفت که ریختن آشغال توسط شما مفهومی جز خسارت زدن ندارد! البته نابودی ده­ها یا صدها یا هزاران هکتار از جنگلها بصورت غیر مجاز، نامی جز دزدی و جنایت و خیانت ندارد و ما نیز این را بایستی بدانیم که خلاف کردن و یا دزدی و یا خیانتِ دیگران، هرگز نمی­تواند سند و یا مجوزی باشد برای وارد کردن خسارات هر چند به ظاهر کوچک ما به جامعه!

حال خود دانیم، اگر فکر می­کنیم که خسارتهایی را به جامعه وارد کرده­ایم و اگر خواستیم که درصدد جبران آن برآئیم بایستی در وحلۀ نخست، از وارد کردن خسارات بعدی به جامعه جلوگیری کنیم و سپس با انجام کارهای ارزشی، جبران کارهای ضدارزشیِ گذشته را بنمائیم.

کتاب عشق 14 وادی برای رسیدن به خود، نویسنده مهندس حسین دژاکام

ادامه مطلب...

پرسش و پاسخ (۲)

🔰پرسش: وقتی در کلاس شرکت می کنم مطالب گفته شده برایم بسیار مبهم است و ارتباطش را با اعتیاد نمی فهمم. ⭐️پاسخ: این مسئله تقریبا برای تمام بیمارانی که در روزهای ابتدایی درمان قراردارند طبیعی است. آن ها ارتباط مطالب گفته شده در کلاس ها را با اعتیاد متوجه نمی شوند. برای برطرف شدن این مشکل ابتدا باید بدانیم اعتیاد چیست. اعتیاد روی سه ضلع جسم، روان و جهان بینی کار می‌کند. ضلع جسم را با استفاده از دارو بازسازی می کنیم. ضلع روان از دو ضلع جسم و جهان بینی تاثیر می گیرد. تمام مطالبی که ما در کلاس ها آموزش می دهیم مربوط به جهان بینی است. در واقع باید یک سری باور ها و تفکرات در درون ما شکل بگیرد تا بتوانیم از اعتیاد خارج شویم. خروج از اعتیاد بسیار پیچیده تر از آن چیزی است که ما فکر می‌کنیم. اعتياد فقط مصرف کردن یک ماده نیست. اعتیاد نوعی نگرش به زندگی است که انواع و اقسام باورها را در بر دارد. مثلا یکی از این باور ها در اعتیاد این است که من نباید حالم بد باشد! در صورتی که زندگی پر از لحظه هایی است که انسان‌ها حالشان بد است. بنابراین در ابتدای درمان بهتر است که فقط مطالب را گوش کنید و مسیر را همانطور که پزشک و راهنما می گویند طی کنید. باید در نظر داشته باشید که راهنما فقط راه را نشان می دهد و این شما هستید که راه را طی خواهید کرد و به مرور زمان ارتباط بین مطالب را پیدا خواهید کرد. وقتی جسم به تعادل لازم رسید کم کم با این مطالب افکار هم به تعادل لازم می رسد و اگر مطلبی برایتان قابل فهم نیست اشکالی ندارد؛ فقط گوش کنید و از آن عبور نمایید. تهیه از کمک راهنما کلینیک شفای سبز مسافر کامران
ادامه مطلب...

پرسش و پاسخ(۱)

🔰 پرسش؛ لطفاً در رابطه با کنترل احساسات توضیح دهید. پاسخ : همه چیز در درون ما در حال تلاطم است. لحظه ای احساس شجاعت و لحظه ای دیگر ناامید می‌شویم؛ یک لحظه پر از عشق، لحظه ای بعد نفرت را تجربه می کنیم. این همان تلاطمی است که در درون ما وجود دارد. ⁦▫️⁩گاهی ممکن است انسان اجازه دهد این احساسات ذهنیت او را تغییر دهند. به بیان دیگر اسیر شود و بر مبنای آنها تصمیم گیری کند. اما زمانی خواهد رسید که ما سوار بر این احساسات خواهیم شد. در واقع به نقطه ای خواهیم رسید که احساس را در درون مان داریم اما آن را کنترل و به بیرون بروز نمی دهیم. برای مثال انسانی متوجه می‌شود که دچار ترس شده است اما این ترس باعث نمی شود که این انسان طغیان کند و این تغییرات ناشی از احساس ترس را در بیرون به نمایش بگذارد. 🔸برای کنترل احساسات به مقادیر بسیار زیادی دانایی نیاز است و ظرف انسان باید رشد کرده باشد. ⁦▫️⁩انسان در اثر حل کردن مداوم مشکلات در زندگی کم کم متوجه می شود که چگونه باید با این احساسات برخورد کند. ساده ترین نوع آن که در مسیر اعتیاد با آن روبرو هستیم احساسی است که تحت عنوان «وسوسه» از آن یاد می شود. یک نوع گرایش است نسبت به مصرف مواد مخدر. اما این را شاهد هستیم که وقتی مقداری دانایی نسبت به مواد مخدر کسب می کنید و در مسیر درمان قرار دارید قادر هستید از آن گذر کنید و اسیر این احساس نمی شوید تا شما را با خود به سمتی بکشد که بروید و مصرف کنید. ⁦نحوه ی عملکرد تک تک این حس ها به همین صورت است. انسان هر چه بیشتر رشد کند، بیشتر می تواند کنترل این احساسات را در درون خود بدست آورد و در آرامش بیشتری قرار داشته باشد. تهیه از کمک راهنما کلینیک شفای سبز مسافر کامران
ادامه مطلب...

وادی هفتم

رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری؛ آنچه برداشت می نمائیم.

در وادی یکم تا چهارم بر روی تفکر متمرکز شدیم و در وادی پنجم دانستیم که بایستی افکار و اندیشه­های خود را از قوّه به فعل درآوریم و در وادی ششم، فرمانروائی عقل را به رسمیت شناختیم.

اکنون در مرحله­ای قرار داریم که عقل بایستی با نیروهای خود، بعضی از مجهولات را کشف نماید تا راه درست را به ما نشان بدهد؛ پس در این وادی بحث را بر روی پیدا کردن راه ادامه می­دهیم تا به اهمیت آن بیشتر پی ببریم، زیرا این مسئله، فوق العاده مهم است.

چه انسانها و دوستان زیادی از ما قربانی شدند، فقط به دلیل این که راه را پیدا نکردند و یا راه را اشتباه رفتند. چه بسیارند انسانهایی که قربانی شدند و زندگی آنها متلاشی شد، فقط برای این که راه را پیدا نکردند.

بعضی از آنها از هیچ تلاشی فروگذار نکردند و انسانهای مصمم و با اراده­ای هم بودند؛ اما در اثر انتخابِ راه غلط، وسایل نابودی خود و دیگران را فراهم نمودند. حتی برخی که راه حل نهائی را برای حل مشکل خود پیدا نکردند دست به خودکشی زدند.

ما نمی­توانیم بگوئیم که آنها بی­اراده بودند، چرا که ارادۀ فوق العاده قوی هم داشتند؛ اما جسم آنها، روان آنها و تفکر آنها به دلیل پیدا نکردن راهِ حل برای مشکلشان، از تعادل طبیعی خارج شده بود.

همیشه پیدا کردن راهِ صحیح برای حل مشکلات، در تمام زندگی نقش مؤثری دارد. چه انسانهای زیادی وارد دسته­های گوناگون شده و به خیال خود راه درستی انتخاب کرده بودند و به فکر خود به مَرغزار می­رفتند، درحالیکه سر از مسلخ درآوردند و نابود شدند و زمانی فهمیدند که کار از کار گذشته بود.

بنابراین یافتن راه؛ یکی از مهمترین و اصلی ترین مسئله­ها می­باشد، پس می­گوئیم :

رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری، آنچه برداشت می­ نماید.

حال بهتر است با وجود آنکه معنای کلی عنوان این وادی را می­دانیم، باز هم معنای لغوی واژگان آن را بنویسیم:

  1. راز = مطلب پوشیده و پنهان، سِرّ
  2. رمز = راز نهفته، علامت مخصوص که از آن چیزی یا مطلبی درک شود. امر یا مطلب غیر مفهوم که برای حل آن، کلید لازم باشد.
  3.  کشف = آشکار ساختن، پیدا کردن
  4. حقیقت = حق، اصل و منتهای هر چیز، راستی، درستی.

بنابراین برای کشف حقیقت و یا برای آشکار ساختن اصل هر موضوع یا حقیقتی که پنهان است، ما نیازمندیم تا رمز و راز آن را بگشائیم، که در اینجا رمزِ آن می­شود؛ پیدا کردن راه یا مسیر حرکت، و راز آن؛ یعنی آنچه برداشت می­نماید یا طی کردن و پیمودن راه یا مسیر حرکت تا رسیدن به حقیقت.

به عبارت دیگر برای باز کردن قفل هر دری یا صندوقی، اوّل بایستی کلید آنرا پیدا کرد و دوّم بایستی با کلید، اقدام به باز نمودن قفل نمود.

حال که صحبت قفل و کلید شد در نظر داشته باشیم؛ همیشه قفل سازان، بسیار و کلیدسازان، اندک هستند.

برای روشن شدن موضوع، باز هم از مثالی استفاده می­کنیم؛ اگر ما در تهران باشیم و بخواهیم با اتومبیل خود به تبریز برویم، اولین کار این است که بایستی بهترین راه را پیدا کنیم و سپس حرکت کنیم و برای ما خیلی روشن است که پس از حرکت، تا زمانیکه فاصلۀ تهران - تبریز را طی نکرده باشیم هرگز به حقیقت که در اینجا همان اصلِ موضوع یا تبریز است، نخواهیم رسید.

اکنون اگر ما به صورت سرانگشتی به انسانها نگاه کنیم، گروهی از آنها هستند که برای انجام کارهای خودشان این قانون یعنی وادی هفتم را در نظر می­گیرند و گروهی هم هستند که اصلاً به آن توجه نمی­کنند، پس بیائیم انسانها را به صورت فرضی به دو گروه تقسیم کنیم و با کمی تفکر، نگاه کنیم که ما در کدامین گروه قرار داریم:

اولین گروه، کم خردان هستند.

اگر ما در این گروه قرار داشته باشیم نشانۀ آن اینستکه همیشه و اول، حرف می­زنیم و بعداً فکر می­کنیم و یا برای انجام هر کاری، اول بدون تفکر و بررسی، آن کار را انجام می­دهیم و سپس وقتی که به مشکل برخورد کردیم به دنبال بررسی و راه حل می­گردیم؛ بنابراین همیشه در حال ایجاد مشکل برای خود و دیگران هستیم و مرتباً بایستی به این و آن بگوئیم؛ نفهمیدم، متوجه نشدم، منظوری نداشتم، تقصیر خودم نبود، خیال می­کردم، معذرت می­خواهم!

بعضی وقتها هم تصور می­کنیم بهترین راه، کوتاهترین و ارزان­ترین راه است و به خیال خام خود، می­خواهیم کسی پیدا شود و با یک قرص یا یک وِرد و یا یک طلسم و یا یک انرژی کیهانی و یا با نقشۀ گنج، مشکل ما و یا بیماری ما و یا شکست عشقی ما را حل کند و در نظر نمی­گیریم که؛

کَل اگر طبیب بودی، سَر خود دوا نمودی.

مثلاً شخصی که نان ندارد بخورد، ما از او نقشۀ گنج می­خریم و یا فردی که سر تا پایش مملو از بیماریهای جورواجور است می­خواهد با انرژی، بیماری ما را درمان کند. به راستی چرا چنین است؟

برای اینکه ما قبل از پیدا کردن راه و تعیین مسیر، حرکت می­کنیم و در اکثر اوقات از بیراهه سر درمی­ آوریم.

گروه دوّم، خردمندان هستند.

اگر ما در این گروه قرار داشته باشیم، یکی از نشانه­های آن این است که همیشه قبل از لب گشودن برای سخن گفتن، اوّل فکر می­کنیم؛ چون می­دانیم سخن گفتن، خود به نوعی تعیین مسیر است و یا برای انجام کار، اول با تفکر تمامی اوضاع و شرایط آن را از تمامی جهات بررسی می­کنیم و سود و زیان انجام آن کار را مورد ارزیابی قرار می­دهیم و سپس اقدام به عمل می­نمائیم.

فرد خردمند می­داند که بهترین و ماندگارترین گنج، گنج درون خودش است که بایستی آن را کشف نماید و اوقات خود را در بیغوله­ها برای پیدا کردن گنجِ زیر خاک تلف نمی­کند، خصوصاً در مکانهایی که این کار، غیر قانونی است.

اگر ما در گروه خردمندان قرار داشته باشیم، به آرامی درخواهیم یافت که جهان و جهانها مملو از انواع و اقسام انرژی است و همینطور بانکهای جهان مملوّ از شمش و سکه­های طلا، جواهرات و پولهای جورواجور و رنگ و وارنگ است و چون نیک می­دانیم ذره­ای از این پولها و جواهرات و طلاها را هرگز به صورت مجانی به کسی نخواهند داد، پس این خوش خیالی خواهد بود که انتظار داشته باشیم این انرژیهای ناشناخته را هم مجانی در اختیار ما قرار بدهند.

به اعتقاد فرد خردمند، این حرکتها و از ناشناخته­های مرموز، یاری جستن­ها مانند پنیری است که در تله موش قرار گرفته و باعث می­گردد شخص با دستان خودش درب خانه یا شهر وجودی و یا جسم خود را باز نماید و به انواع و اقسام انرژیهای مثبت و منفی، اجازۀ ورود به کالبد خودش را بدهد و باعث گردد پس از مدتی بسان دیوانگان، مانند صخرۀ گلی در هم فرو ریزد.

خردمند می­داند؛ امروز ممکن است استادانی مجرب و کارآزموده و آگاه به انرژیها و یا آگاه به کائنات وجود داشته باشند، ولی این افراد بسیار کمیاب و نادر هستند، آنقدر کمیاب که شاید ما به ندرت در طول زندگی خودمان قادر به دیدن آنها باشیم، بنابراین هیچگاه بدون مطالعه و به سرعت، پای در این راه نخواهد ­گذارد.

پس خردمند برای یافتن هر راهی، اول تفکر و بررسی می­کند تا صراط مستقیم را پیدا کند و صراط مستقیم یا راه مستقیم، راهی است که انسان را به مقصد راستین می­رساند.

حال خواه مقصد، بهشت برین باشد یا رسیدن به یک هدفِ معقول و یا کشف یک حقیقت.

خردمند می­داند که تمامی پیامبران و متفکرین و اندیشمندان، همه و همیشه  می­خواستند صراط مستقیم را به انسان نشان بدهند، یعنی همان یافتن راه؛ تا انسان به مقصد نیکوئی که همانا صلح، آرامش، آسایش، درستی و محبت است رهسپار گردد.

حال ممکن است پرسش شود، نشانۀ راه مستقیم چیست؟

با وجود اینکه همیشه یافتن راه و یا پیدا کردن صراط مستقیم، با اهمیت است؛ ولی رسیدن به مقصود و یا هدف، موضوع دیگری است، پس در وحلۀ نخست بایستی بدانیم که این راه ما را با سلامتی به مقصد ویا هدف می­رساند و یا خیر؟

بنابراین یکی از نشانه­های صراط مستقیم، رسیدن به هدف و مقصد با وضعیت مناسب می­باشد، پس بایستی خوب بنگریم افرادی که قبل از ما از این راه   رفته­اند؛ چگونه به مقصد رسیده­اند، آیا به مقصد رسیده­اند و یا از ناکجاآباد سر درآورده­اند و یا چند درصد از آنها سالم به مقصد رسیده­اند؟

البته ممکن است مقصد، فنا باشد و یا بقا.

اگر در صراط مستقیم باشد، فنا هم بقاست، اما به گونه­ای دیگر!

و بعضی راه­ها وجود دارد که فقط بایستی توسط پیشگامان و مکتشفین پیدا و گشوده شود که قانون دیگری دارد.

بهرحال در هر لحظه از زندگی، اتفاقاتی برای ما رخ می­دهد که حتی بعضی از آنها بسیار ساده و پیش پاافتاده می­باشند و ما بایستی نسبت به آنها عکس­العمل نشان بدهیم، البته چه بخواهیم و چه نخواهیم. در ضمن گاهی عکس­العمل نشان ندادن هم خود، عکس­العمل می­باشد.

بُروز عکس­العمل ما نسبت به این اتفاقات گوئی راهی است که ما یافته­ایم و پای در درون آن می­گذاریم تا به مقصد برسیم حال ممکن است مقصد؛ نقطۀ خوب همراه با شادی و محبت و صلح و آرامش و آسایش باشد و ممکن است مقصد؛ نقطه­ای طوفانی همراه با زمین لرزۀ توأم با گرد و غبار و فروریختن آوار بر سرمان باشد. مثل یک برخورد و در گیریِ کوچک در منزل یا محل کار و یا کوچه و خیابان و یا پارک!

پایان وادی هفتم
ادامه مطلب...

جهان‌بینی در ورزش.

بررسی و مطالعه تاریخ اعتیاد نشان می‌دهد، از زمانی که جوامع انسانی با موضوعی به نام اعتیاد روبرو شدند، تاکنون، رویکردها، روش‌ها و تدابیر گوناگونی در مقابله با این پدیده، ازجمله درمان، به کار گرفته‌شده است. رویکردهایی که می‌توان گفت چندان نتیجه مشخصی به دنبال نداشته است.

بر همین اساس، پس از مطالعات گسترده توسط متخصین امر در سرتاسر جهان و گذشت زمان، یکی از نتایج مشخصی که به دست آمد این بود که بیماری اعتیاد درمان قطعی و شناخته‌شده‌ای ندارد.

این دیدگاه باعث گردید که در ادامه، تئوری کاهش آسیب و درمان‌های نگهدارنده در محافل علمی اعتیاد مطرح گردد.

به‌بیان‌دیگر، پس از شکست طرح‌های درمانی مختلف، این موضوع مطرح شد که اگر درمانی وجود ندارد، سعی کنیم کاری انجام دهیم که این بیماری آسیب کمتری به دنبال داشته باشد و داروهایی تجویز شود که شخص حتی برای همیشه استفاده کند، اما سمت مواد پرخطر نرود.

این وضعیت ادامه داشت تا زمانی که متد درمانی DST که طراح و مبتکر آن مهندس حسین دژاکام می‌باشند، پا به عرصه گذاشت و پس از گذشت چند سال به‌کارگیری این متد، نتایج  مشخص این روش نشان داد که بیماری اعتیاد کاملاً قابل‌درمان است و حتی می‌توان از واژه درمان قطعی نیز استفاده نمود.

مطالعات علمی انجام‌شده در خصوص این روش، نشان می‌دهد، این متد جامع‌ترین و کامل‌ترین متد درمان اعتیاد در جهان می‌باشد که به صورت همه‌جانبه، کلیه آسیب‌های بیماری اعتیاد را در جسم، روان و جهان‌بینی پوشش می‌دهد و بستری مناسب و قابل‌اجرا برای درمان اعتیاد به انواع مواد مخدر را به وجود می‌آورد. این متد، مجموعه‌ای از عملکردهای گوناگون نظیر درمان نگهدارنده، کاهش آسیب، روان‌درمانی، گروه‌درمانی، گفتار درمانی و همیاری خانواده می‌باشد.

در هیچ‌یک از متد ها و روش‌های درمان اعتیاد که تاکنون در جهان معرفی‌شده است، چنین نگاه همه‌جانبه‌ای وجود نداشته است.

کنگره ۶۰ و متد DST در کنار همه این عوامل، یک اصل بسیار مهم و اساسی دیگر را نیز در دستور کار خود قرار داده است و آن استفاده از مکمل ورزش می‌باشد.

افرادی که برای درمان اعتیاد به کنگره ۶۰ مراجعه می‌کنند، هم‌زمان با درمان اعتیاد با متد DST می‌توانند پس از مدتی، تحت برنامه های خاص، وارد فعالیت های ورزشی کنگره ۶۰ شوند.

میزان و حجم فعالیت های ورزشی، به‌آرامی با پیشرفت درمان افزوده می‌شود و شخص دریکی از رشته‌های ورزشی کنگره، رسماً فعالیت خود را آغاز می‌کند.

کنگره ۶۰  اعتقادی به درمان اعتیاد با ورزش ندارد. کنگره ۶۰ ورزش را به‌عنوان یک عامل مهم، اما کمکی و مکمل، در درمان اعتیاد موثر می‌داند. این مسئله به‌گونه‌ای است که حتی بدون در نظر گرفتن عامل ورزش، درمان اعتیاد امکان‌پذیر است، اما به‌کارگیری آن به‌عنوان مکمل، نقش بسیار پررنگی در تحکیم نتایج به‌دست‌آمده در درمان اعتیاد بازی می‌کند.

در همین راستا، کنگره ۶۰، فعالیت‌های ورزشی را در سطحی گسترده در دستور کار خود دارد و به همین منظور باشگاه فرهنگی ورزشی کنگره ۶۰ به ثبت رسمی رسیده و هم‌اکنون ۱۸ رشته ورزشی فعال در کنگره ۶۰ وجود دارد و اعضای کنگره ۶۰ الزاماً بایستی دریکی از رشته‌های ورزشی حضورداشته باشند.

کنگره ۶۰ همه‌ساله به مناسبت پنجم تیرماه، روز جهانی مبارزه با مواد مخدر، المپیاد ورزشی جشنواره عقاب طلایی را برگزار می‌نماید. جام سردار نیز یکی از تورنمنت‌های مهم ورزشی کنگره ۶۰ می‌باشد که تیم‌ها به‌صورت شعبه‌ای در مسابقات شرکت می‌نمایند.

در مسابقات جام عقاب طلایی امسال،  فقط در رشته فوتسال ۸۰ تیم ۱۰ نفره و در رشته والیبال، ۵۴ تیم ۱۲ نفره از تهران و شهرستان‌ها حضور دارند و در سایر رشته‌ها نیز ورزشکاران کنگره ۶۰ در طول یک سال فعالیت مسابقات خود را برگزار نموده و یا در حال برگزاری می‌باشند. این در حالی است که این حجم عظیم مسابقات در کمال نظم و دقت و با برنامه‌ریزی موفق برگزار گردیده است. برای برگزاری این مسابقات، ورزشبانان رشته‌های مختلف، مرزبانان کنگره ۶۰ در پارک طالقانی، شورای ورزشی و افراد زیاد دیگری در مدت یک سال با تلاش بی‌وقفه خدمت می‌نمایند تا ما در امنیت و نظم کامل، صبح جمعه‌ای لذت‌بخش داشته باشیم. جا دارد از همه این عزیزان تشکر کنیم. شایان‌ذکر است، کنگره ۶۰ در دو رشته راگبی و تیراندازی باکمان به بالاترین سطوح ورزشی کشور دست‌یافته است و شماری از ورزشکاران کنگره ۶۰ به عضویت گروه‌های ملی در این دو رشته دست‌یافته‌اند.

جهان‌بینی در ورزش:

 همان‌گونه که می‌دانیم، جهان‌بینی، یکی از علوم مهم کنگره ۶۰ و یکی از اضلاع مثلث درمان اعتیاد در متد DST است.

جهان‌بینی، موضوعی است که در تمام فعالیت‌های کنگره ۶۰ اهمیت حضور و اهمیت خاص خود را دارد و فقط به امر درمان اعتیاد مربوط نمی‌شود، جهان‌بینی مجموعه تفکرات، احساس، ادراک و برداشت ما نسبت به خودمان و جهان پیرامون و هستی است و هیچ موضوعی نمی‌تواند خارج از حوزه علم جهان‌بینی قرار گیرد.

ببینیم جهان‌بینی در ورزش به چه مسائلی می‌پردازد.

ما برای چه ورزش می‌کنیم؟

هدف ما از ورزش چیست؟

در ورزش به دنبال چه هستیم؟

کنگره ۶۰ به ما آموزش می‌دهد که برخلاف دوران اعتیاد و مصرف، سعی کنیم از جسم خودمان که یک امانت الهی است، در حد اعلای خود نگهداری و مراقبت کنیم و به قول سردار: برای کشتی خود که لازمه حیات و هستی در آن است، نوعی دیگر باشیم.

خداوند جسم ما را در بهترین تقویم، طراحی و خلق نموده است. حال بقیه تزئینات و نگهداری و سالم نگه‌داشتن آن به عهده ماست.

ورزش، یکی از مهم‌ترین عواملی است که در سلامتی ما نقش ایفا می‌کند. بیماری‌های که امروزه اکثر مردم با آن‌ها دست‌به‌گریبان هستند، یکی از دلایل اصلی آن، ورزش نکردن است و اگر ما به‌صورت منظم فعالیت ورزشی داشته باشیم و سایر فاکتورهای سلامتی را نیز رعایت کنیم، درواقع سلامتی خودمان را تضمین کرده‌ایم.

ازنقطه‌نظر درمان اعتیاد نیز باید بگوییم که ورزش به‌عنوان مکمل، به امر درمان کمک شایانی می‌نماید و ما را دررسیدن به حداکثر تعادل جسمی، روانی و جهان‌بینی یاری می‌دهد؛ زیرا درمان، فوق ترک است و تعادل، فوق درمان.

قرار است که ما با ورزش به‌سلامتی و تعادل بیشتر برسیم.

حال سؤال این است که آیا ممکن است عکس این قضیه نیز صادق باشد، یعنی ورزش باعث از دست رفتن تعادل شود؟

باید بگوییم، آری، اگر ما اعضای کنگره، جهان‌بینی کنگره ۶۰ را در ورزش به کار نگیریم، ورزش می‌تواند حال ما را خراب کند.

برای مثال در یک مسابقه فوتسال یا والیبال یا هر رشته دیگری، ممکن است افرادی باشند که در حین بازی عصبانی شوند، داد بزنند و حال خود و دیگران را خراب کنند. این افراد کسانی هستند که جهان‌بینی کنگره ۶۰ را در ورزش به کار نمی‌گیرند.

ما ورزش می‌کنیم که حالمان خوب شود، ورزش می‌کنیم که لذت ببریم، ورزش می‌کنیم که به تعادل بیشتر برسیم؛ اما اگر قرار باشد که ورزش حال ما را خراب کند و همان مقدار تعادلی هم که داریم، با ورزش از دست بدهیم، این چگونه ورزشی است؟

قدر مسلم، این ورزش، ورزشی نیست که مدنظر کنگره ۶۰ هست. ممکن است درجایی گفته شود که‌ای بابا فوتسال اینه دیگه، والیبال همینه، فوتسال داد زدن داره، فیلم بازی کردن داره، داور و فریب دادن داره، دیگران رو به هم ریختن داره اینا بخشی از فوتباله .

یا ممکن است گفته شود که در زمان بازی، به دلیل فشار بازی و تغییرات فیزیولوژیک مثل بالا رفتن اسیدلاکتیک در خون یا ترشح زیاد آدرنالین، رفتار تا حدی از کنترل خارج شود.

به‌هرحال و به هر دلیل، اگر قرار باشد ورزش، ما را به هم بریزد و حال ما را خراب کند و ما را از تعادل خارج کند، ممکن است در خارج از کنگره ۶۰ عادی باشد، اما در کنگره ۶۰ پذیرفتنی نیست.

در کنگره ۶۰ بسیارند ورزشکارانی که در سخت‌ترین لحظات ورزشی نیز از کنترل خارج نمی‌شوند، داد نمی‌زنند، عصبانی نمی‌شوند و حال خود و دیگران را خراب نمی‌کنند.

 پس می‌شود با کمک جهان‌بینی کنگره ۶۰ و با تغییر دیدگاه نسبت به ورزش، طوری ورزش کنیم که هم خودمان لذت بریم و هم دیگران.

گفته می‌شود، بازی فوتسال ، بازی والیبال . ورزش بازی است، اما گاهی اوقات نوع نگاه باعث می‌شود که جنگ جایگزین بازی شود و بعضی‌ها طوری قضیه را جدی بگیرند که همه‌چیز را فراموش کنند و زیر پا بگذارند.

البته کسی نمی‌تواند منکر لذت برد در یک بازی یا مسابقه شود و کسی هم نمی‌تواند منکر ناراحتی پس از باخت در یک بازی یا مسابقه شود. همه ما برد را دوست داریم و از باخت خوشمان نمی‌آید، اما نباید فراموش کنیم که سکه بازی دو رو دارد. یک رو برد و یک رو باخت. هر دو، بخشی از بازی هستند. بعضی وقت‌ها نوبت برد است و بعضی وقت‌ها نوبت باخت. کسی که باخت را با خوش‌رویی می‌پذیرد، یعنی لیاقت و ظرفیت برد را نیز دارد.

مهم این است که هستیم، مهم این است که سالم هستیم، مهم این است که ورزش می‌کنیم. بردوباخت در درجه بعدی است و آن‌هم نه به هر قیمت. ما در کنگره ۶۰ معتقدیم که در یک مسابقه  "یا می‌بریم یا می‌آموزیم، باختی در کار نیست "

ما یاد می‌گیریم که اخلاق و جهان‌بینی کنگره‌ای را در ورزش نشان دهیم. ما یاد می‌گیریم در یک مسابقه به اعضای تیم خودمان و تیم مقابل احترام بگذاریم. همان حقی را که برای خودمان قائل هستیم برای تیم دیگر نیز قائل باشیم. به قوانین بازی احترام بگذاریم به داوران نهایت احترام را بگذاریم و حتی در صورت تصمیم نادرست و اشتباه به داور اعتراض نکنیم. یاد می‌گیریم که با راستی و درستی بازی کنیم و مسابقه دهیم نه با فریب و دوز کلک.

قرار است که ما با ورزش خودمان در کنگره ۶۰، تعادل پس از درمان را به دیگران نشان دهیم و ثابت کنیم که به درمان و تعادل رسیده‌ایم.

جا دارد از گروه‌های مطرح کنگره ۶۰ ازجمله تیم راگبی که مقام اول لیگ برتر کشور را به دست آورده است و همچنین گروه‌های تیراندازی باکمان و کشتی و سایر رشته‌ها که حضوری موفق در عرصه‌های ورزشی کشور داشته‌اند، صمیمانه تشکر کنیم.

امید که همه ما بتوانیم با به‌کارگیری علم جهان‌بینی در ورزش، تحسین همگان را نسبت به ورزش کنگره ۶۰ و ورزشکاران کنگره ۶۰ برانگیزیم.

با احترام، مسافر علی خدامی

برگرفته از وبسایت کنگره 60

ادامه مطلب...

پشتیبانی